منم همسفره ي ترسي كه از آينده مي ايد.....
شبيه كوچه هاي مرده گلدان هاي بي رنگم
به لحن اب نزديكم ،ولي سنگم ، ولي سنگم
غزلهايم كبوتر هاي محزونن و مي دانند
كه من با كودكي چون قلب خود هر روز در جنگم
سرانگشتان پاييز و سكوت و نغمه هاي سرد
غريبه ! شهر نت هاي فراموش است آهنگم
به اميد سلامي تازه هر شب چشم در راهم
به شوق يك صداي كهنه هر دم گوش بر زنگم
صداي غربتم در چشم گنجشكان ترك انداخت
بگو آخر چه مي خواهي خدايا ! از دل تنگم ؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 12:4 توسط مهتاب عشق
|
باز این ترانه هارا عشق است