دیروز
درازای التماس مرا باور نکردی
و امروز
که بی تو تمام می شوم
به کوتاهی عمرم
می خندی . . .
مي خواهم راه بروم و شن داغ را
با پوستم احساس كنم
مي خواهم
بدوم و وزش نسيم مرطوب را
در موهايم احساس كنم
مي خواهم شنا كنم و
بگذارم موج ها
مرا به ساحل برانند
مي خواهم
آفتاب سرخ درخشان را تماشا كنم
كه در اقيانوس محو مي شود
و آن گاه مي خواهم
به تو بپيوندم
و همچنان كه درخششي مانند شعاع آفتاب
مي سازيم
به ستاره ها كمك كنم به آسمان برسند
مي خواهم
همه سرزمين هاي تاريك را
با آتش مان گرم كنم
و خواب ابر هاي رقصان را ببينم
و بار ديگر مي خواهم
دوباره به تو بپيوندم
و همه سرزمين ها را
با غش غش خنده مان بيدار كنيم
مي خواهم همچنان كه
يك صبح زيباي ديگر را
با يكديگر جشن مي گيريم
به آفتاب كمك كنيم
كه بتابد
---------------------------------------------
مهربانم، ای خوب
یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا
بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو
"تک و تنها به تو میاندیشد"
و خیلی
دلش از دوری تو دلگیر است. . .
مهربانم، ای خوب
یاد قلبت باشد،یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است
"زیر این سقف بلند، هر کجا هستی به
سلامت باشی"
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد
مهربانم ، ای خوب
یاد قلبت باشد. . .
یک نفر هست که دنیایش را
همه هستی و رویایش را،
به شکوفایی احساس تو
پیوند زده و دلش میخواهد
لحظهها را با تو،
به خدا بسپارد
مهربانم، ای خوب
یک نفر هست که با تو، تک و تنها با تو
پر اندیشه و شعر است و سرود
مهربانم، این بار یاد قبلت باشد،
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان
نزدیک است
و به یادت هر صبح، گونه سبز اقاقیها را
از ته قلب و دلش میبوسد
و دعا میکند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه
خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه آبی فردا برسی
-------------------------------
آه ای آدمها
دیگر به حرف هیچ کسی اعتماد نیست !
دیگر به چشم هیچ کسی اعتماد نیست !
دیگر به دستها،دیگر به قلبها،دیگر درون ذهن کسی عشق پاک نیست !
دیگر ندید کس،دستی ز مهر و عاطفه،دستی ز شوق دوست
گیرد در آغوش خودش دست دیگری !؟
دیگر نه آن زمان که همه از برای هم،جانها فدا کنند !
دیگر زمان زمانه ی دزدیدن عصا از کور بی نواست !
دیگر زمان زمانه ی شکستن دل و آتش به قلبهاست !!!؟؟؟
کو آن صفای باطن و کو بی ریا شدن ؟
کو آن کمک به خلق و به سوی خدا شدن ؟
اندیشه ای کنید و نگاهی به دو ر و بر
با هم، به هم، به نیم نگاه، اعتنا کنید
و به تدبیر آدمی، فکری به حال این دل پر مبتلا کنید
اما بدانید که باز هم می شود
با عشق و دوستی ،یکرنگی و صداقت بی منتهای خویش
با دستهای پر، ز محبت، ز بو ی مهر
با جیبهای پر شده از عشق و عاطفه
با کفشهای آهنی از روکش حریر
سرسبز ی بهار و آواز قمریان
باغی پر از لاله ی عاشق پر از وفا
قلبی که نجابت از آن موج می زند
لیکن برای عشق و محبت دعا کنیم