به هر دري كه ميزنم دوباره بسته مي شود....
در دهان خشك تاريكي
كه بر تخت اتاق من
قصه مي خواند
رويش نيلوفري از آبگير انتظاري دور
تمام سطح فرداي مرا با رنگ مي پوشد
و من
با چرخش گنجشك ها در باغ
ساعت تقدير را تنظيم خواهم كرد
و با اواز انگشتان
مي نويسم بر سطوح سرد شيشه ي غبار آلود
كه اي نيلوفر آبي !
بيا و سردي ائينه ام را پر كن از نجواي زيبايي
بيا بر شانه ي تقدير من
تنهايي خود را پريشان كن.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 11:58 توسط مهتاب عشق
|
باز این ترانه هارا عشق است