در دهان خشك تاريكي

كه بر تخت اتاق من

قصه مي خواند

رويش نيلوفري از آبگير انتظاري دور

تمام سطح فرداي مرا با رنگ مي پوشد

و من

با چرخش گنجشك ها در باغ

ساعت تقدير را تنظيم خواهم كرد

و با اواز انگشتان

مي نويسم بر سطوح سرد شيشه ي غبار آلود

كه اي نيلوفر آبي !

بيا و سردي ائينه ام را پر كن از نجواي زيبايي

بيا بر شانه ي تقدير من

تنهايي خود را پريشان كن.