و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد......

من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم.![]()
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 8:36 توسط مهتاب عشق
|
باز این ترانه هارا عشق است