یاغی عشق من...
مهتابی به کوچه روان است
نسیم شامگاهی می وزد
پنجره ای نیمه باز
من و تو در آن نمایانیم
دستهای تو مهربان و عزیز
می کشند با عشق مرا در آغوش
نگاه پاک چشمان تو
در میان بیقراری های من..
و صدای حرم نفسهایمان.....
آه!!
مهتابی به کوچه روان است
باز این شب عشق است
من و تو در کنار هم
عاشقانه با ترانه می مانیم.
![]()
![]()
![]()
![]()
من یک شبی خواب دیدم که می آیی
تو از قعر آرزوهای ناب می آیی
شبی اینگونه من و تو مهتاب
کنار ساحل عشق عاشقانه می آیی
اینجا من تنها نشستم با خیالی از تو
و تکرار مکرر حرفهایت..
نامت را در دل میگویم
عاشق تر می شوم و می لرزد دلمو
جای نگاهت ای دور از من
در نگاه ملتمسم جاریست
ای زلال پاک آبی
ای همنشین و همدرد من
چقدر این روزها بی تو تنهایم
خونه ی دلم بی تو مثل تاریکیست
تو بیا که روشن شوم از حضورت.


باز این ترانه هارا عشق است