و اما عشق...
عشق لا لایی بارون تو شباست
نم نم بارون پشت شیشه هاست
لحظه ی شبنم و برگ گل یاس
لحظه ی رهایی پرنده هاست
تو خود عشقی که همزاد منی
تو سکوت من و فریاد منی...
تو خود عشقی که شوق موندنی
غم تنهایی گنگ شعر های منی
وقتی دنیا دردبی حرفی داره
تویی که فریاد دردای منی
تو خود عشقی که همزاد منی
تو سکوت من و فریاد منی
دستای تو خورشید و نشون می دن
چشمای بستم و بیدار می کنند
صدای بال پرنده رو لبات
تو گوشام دوباره تکرار می کنند
زندگی وقتی که بیزاری باشه
روز و شبهاش همه تکراری باشه
شاید عشق برای بعضی عاشقا
لحظه ی بزرگ دیداری باشه
عشق لا لایی بارون تو شباست
نم نم بارون پشت شیشه هاست
لحظه ی عزیز با تو بودن
آخرین پناه موندن من
تو خود عشقی که همزاد منی
تو سکوت من و فریاد منی.


می بینی!!!!
فرصت با تو بودن را
در نگاهت گم شدن را
شادی تو را دیدن و از خود بی خود شدن را
دگر از من می گیرند...
این ثانیه ها
اتاق هوا عابران
مردمی که انگار هیچگاه عاشق نشدند
همه تو را از من می گیرند....
باز این ترانه هارا عشق است