می خواهم برایت بگویم / هر گاه تنها شدیم با هم...

می خواهم هر گاه تنها شدیم با هم

برایت بگویم که چقدر تنهایم

عبور لحظه هایی که مثل امواج دریا

مرا با لا و پایین می برند با خود

ومن که چقدر حجم صبرم پر شدست

ازانتظار

چقدر هوای دم کرده ی این شهر حالم را بد می کند.

من در خلوت خود با خیال تو

رنگین ترین سفره ها را چیده ام

رویایی ترین مهمانی را

با حضور بی حضور تو داشته ام.

من در خلوت خود بار ها

زین فراق طولانی باریده ام

دفتر دلتنگی هایم را بخوان

برگ برگش را تو می دانی فقط

این را بار ها برایت خوانده ام نازنین:

((دلتنگی هایم تمام نمی شوند

و تو هیچگاه از من دور نمی شوی...))

دلم عجیب بی تو می گیرد

می بارد

می لرزد

و باز یادت نوازش می کند تارهای تنهاییم را

و به گوش من بارها

نوید آمدنت را دادهاند

مرا به صبر دعوت کر دهاند

مرا به تو پیوند داده اند

می خواهم هر گاه تنها شدم با تو

بگویم که سمت روشنی کجاست

مسیر سبز تو با من /می دانی که زیبا ترین جاده هاست؟

یعنی تقدیر و سر نوشت من

می رساند تو را اینبار؟؟؟

کجاست لحظه ی رسیدن ما به هم

می خواهم عشق را از نزدیک با تو تجربه کنم

نگاهت کنم و باز نگاهت کنم

می خواهم دستانی را که عاشقانه غزل می گوید ببوسم.

می خواهم هر گاه تنها شدم با تو

به رویگلبرگ های مهرت

با تمام عشق و علا قه ام به تو

پر رنگ حکاکی کنم

ترکم مکن ای بهترینم

که من بی تو تنها ترینم.

                                                                    

                                                                       (   مریم  )