سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام
تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده ام
به من نخندو گریه کن / چرا که جز نیاز تو
هر چه نیاز بود و هست/ از در خانه رانده ام
گلوی فریاد مرا / سکوت دعوت تو بود
ولی من این سکوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم / دادی برای من نذار در ابتدا دست تو را / در این قمار خوانده ام
گناه از تو بود و من نیازمند بخششم چرا که من در ابتدا
تو را ز خود نراندهام
گناهکار هر که که بود / کیفر آن مال من است
به جرم آن داغ اتش/ بر لب خود نشانده ام.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 19:44 توسط مهتاب عشق
|
باز این ترانه هارا عشق است